پاتایا - شهر همیشه بیدار - شهر زنان
بهنام توضیح های تورها رو داد . چند تا دیگه از ایرانی های دیگه هم توی لابی هتل بودن . حس می کردم ی جوری من رو نگاه می کنند . چون مثلا به بهنام گفته بودم اهل مشروب و این چیزا نیستم .
شاید پیش خودشون می گفتن این یارو پس اینجا چیکار می کنه که دنبال حال و هول نیست !
بهنام گفت بیا ی دور با موتور ببرمت شهر رو نشونت بدم . موقعی که داشت بلند میشد ، خودکارش افتاد . رفتم کنار موتورش و خودکارش رو بهش دادم . ی کم راجع به خودش توضیح داد . الان تقریبا شاید برخی مواردش یادم رفته باشه . ولی یادمه می گفت که : من از اولش که از ایران بیرون اومدم ، تایلند نیومدم . اولش رفته بودم ژاپن . می گفت که زن ژاپنی داره و زبان ژاپنی را بیشتر از زبان تایلندی بلد هست . حالا یادم نیست توضیح داد که چی شده اومده بود تایلند و یا نه . می گفت خونم همین دور و برها هست .
یادمه یکی از بچه ها می گفت که بهنام و برادرش میرن از چین پوشاک میارن تایلند .
خلاصه سوار موتورش شدم . شروع کرد به گردش توی شهر . بعد بهم گفت : ی پاتایا هست و ی داش بهنام . داش بهنام هر کسی رو سوار موتورش نمی کنه ها . ی کم از ترس و استرسی که داشتم ، کم شده بود . تازه داشت ، ی مقدار تایلندی و شهر رو بیشتر می دیدم . از یکی از خیابان ها عبور کردیم . بهم گفت که شبا که می خوای بری واکینگ استریت ، از این طرف برو .
بعد رسیدیم به خیابان دوم . بهم گفت : دلارهات رو میخوای تبدیل کنی ، از این دکه ها که دو تا علامت T زرد رنگ روی هم داره ، انجام بده .
خرید میخوای بکنی از فروشگاه های : سون الون 711 و فمیلی مارت family mart
من رو کنار یکی از این صرافی ها پیاده کرد و گفت اینجا دلارت رو تبدیل کن . گفت : فعلا 100 دلار کافیه . بعدشم خودش دیگه رفت .
اینجا اولین برخورد من با یک تایلندی بود . ی دکه ی کوچک بود که ی خانوم توش بود . منم دلارهام توی کیفی که مادرم داده بود و برای مراسم حج بود ، زیر پیراهنم قایم کرده بودم .
یادمه اومدم جلوی دکه و تقریبا همزمان با من ی مرد اروپایی تقریبا مسن با موهای بور هم داشت میومد جلوی دکه . من زودتر رسیدم و دست کردم از زیر پیراهنم ، کیف دلارها رو آوردم بیرون . این یارو اروپائیه ، هاج و واج مونده بود داشت من رو نگاه می کرد . انگاری که جن دیده باشه . تو دلم گفتم : حاجی کجاش رو دیدی . من ایرانی م . نمی ذارم پولامو کسی بدزده . تازه شانس آوردی توی جیب شرتم پولام نیست . وگرنه همین جا شلوارمو می کشیدم پائین تا دست بکنم توی حیب شرتم پول در بیارم .........
100 دلاری رو گذاشتم توی قسمتی که مثل کاسه هست که نصفیش بیرونه و نصفیش داخل دکه . خانومه هم با ماشین حساب ، حساب کرد و حدودا 3400 بات بهم داد .
دوستان واحد پول تایلند ، بات هست . بَت هم بهش میگن . کلا نرخ برابری بات - دلار به این شکل هست که هر دلار حدود 31 تا 36 بات هست . این مقدار در طول سالیان طولانی که من از تایلند خبر می گیرم ، همیشه ثابت است و یکی از پایدارترین واحد های پولی دنیا است . نرخ تورم در تایلند حدود 2 تا 3 درصد هست و تقریبا قیمت هر چیزی در تایلند ، هر حدود 10 سال یک باری مقدار کمی افزایش پیدا می کنه و قیمت همه چیز تقریبا ثابت هست .
خلاصه پول را گرفتم و شروع کردم از همون مسیری که با موتور اومده بودیم ، پیاده به سمت هتل برگشتم .
خیابان های تایلند در مناطق توریستی ، خیلی شلوغ هست . پیاده رو داره . ولی تقریبا 100 درصد پیاده روها در این مناطق توسط مغازه ها ، اشغال شده و شما به عنوان یک پیاده ، هرگز نمی تونید توی پیاده رو حرکت کنید . مجبور هستید از کنار سواره رو حرکت کنید و این خطر تصادف رو زیاد می کنه . بهنام راجع به این بهم هشدار داد و گفت : موقع پیاده روی مواظب باش که با ماشین ها تصادف نکنی . ی پسره چند سال پیش روز اولی که اومده بوده پاتایا ، تصادف می کنه و فوت می کنه .
رانندگی ماشین ها در تایلند ، در سمت مخالف رانندگی در ایران هست و فرمان ماشین ها هم سمت راست هست . مثل ژاپن و انگلیس .
افرادی که موتور کرایه می کردن ، به علت عدم آشنایی با این جهت حرکت ، معمولا تصادف می کردن و موتور ردا داغون می کردن و مجبور بودن کلی جریمه بدن .
خلاصه من شروع کردم تنهایی توی خیابون حرکت کردن و قشنگ یادمه ، خیلی یواش یواش حرکت می کردم . در واقع داشتم احتیاط می کردم که مثلا با مردم تایلند آشنا بشم و این که خطایی ازم سر نزنه . یادمه با ی دختر خوشگل موتورسوار روبرو شدم . اون موقع تو ایران دختر موتورسوار سر لخت نداشتیم . این چیزا برام تازگی داشت . به دختره زُل زده بودم و ی حالت بهت زدگی داشتم . دختره هم به من نگاه می کرد .
رسیدم ب ی فروشگاه که از نوشته ها و عکس هایی که داشت ، متوجه شدم فروش سیم کارت و این چیزا هست . رفتم جلو . به نظر ی زن و شوهر تایلندی بودن . مرد داشت مرغ می خورد . شکر می ریخت روی مرغ و می خورد . من تعجب کرده بودم !
به انگلیسی گفتم که می خوام به ایران زنگ بزنم . اون موقع ها چون دلار ارزون بود ، ایرانی های زیادی می رفتند تایلند و ایرانی ها ارج و قربی داشتن .
فکر کنم گفت 100 بت بده . دادم و گوشیم رو گرفت و گوشیم رو شارژ کرد . بعد یک تکه کاغذ کوچک برداشت و پیش شماره ایران رو به خط انگلیسی روش نوشت . الان یادم نیست چجوری بود . باید ی کد دیگه رو می گرفتی . خلاصه یادمه اگر این راهنمایی رو بهم نمی کرد ، نمی دونستم چجوری به ایران زنگ بزنم .
اول به خونمون زنگ زدم . مادرم خونه نبود . بعد به یکی از داداشام زنگ زدم . اونم گوشی برنداشت . مرد تایلندی بهم گفت : الان تو ایران مگه ساعت چنده که کسی گوشی بر نمی داره . نگاه به ساعت مغازه ش کردم حدود ساعت 13:30 بود . گفتم : حدودا ایران ساعت 11 صبح هست . بعدش به یکی دیگه داداشام زنگ زدم . اون گوشی برداشت و گفتم این شماره من هست و شماره ام رو به اون داداشم هم بده و به مامان هم بگو که صحیح و سالم رسیدم تایلند و اگر خواستن ، به همین شماره زنگم بزنن .
دیگه خیالم راحت شد که خبر سلامتی رو هم دادم به خانواده و از اون مرد و زن تایلندی تشکر کردم و خداحافظی کردم . کلا دوستان تایلندی ها مهربون هستند و درسته که توی شهر های توریستی کلاهبرداری اتفاق میفته و در کل و مجموعا آدم های خوش انصافی هستند .
رفتم به سمت هتل . رفتم داخل لابی و دیگه نزدیک ساعت 14 بود . یکی از خدمه ی هتل ، چمدون من رو برداشت و گفت همراهم بیا . باهاش سوار آسانسور شدم و رفتیم اتاقم . فکر کنم طبقه چهارم بود . درب اتاق رو باز کرد . بعد راجع به نحوه استفاده از کولر گازی و کتری برقی و اینا توضیح داد و گفت که هر روز 2 تا شیشه آب رایگان هم برات میارن .
دیگه رفت . من اصلا یادم نبود بهش انعام بدم و خود بنده خدا هم هیچ چیز نگفت .
من دیگه خیلی خسته شده بودم . از موقع 4 صبح که بیدار شده بودم توی یزد که برم راه آهن ، تا اون موقع نخوابیده بودم . چیزی بالغ بر 34 ساعت !
اومدم ی مقدار نون خشکی که آورده بودم برداشتم و درب یکی از کنسرو های بادمجان هم باز کردم و ناهارم رو اینجوری خوردم . بعد گرفتم خوابیدم . اوایل خوابم نمی برد ولی بعدش از روی خستگی ، خوابم برد .
فکر کنم ساعت 8 شب بود بیدار شدم . بهنام بهم زنگ زد . گفت شماره اتاقت چند هست ؟ گفتم : فلان شماره .
من فکر کردم می خواد برام دختر بیاره . خخخخخخخخخ .
خیلی اسکول بودم دیگه . بهش گفتم داداش یکی از خوشگلاش رو بیار . گفت چی میگی بنده خدا . من دارم برای هماهنگی تورهایی که گرفتی ، ازت شماره اتاق می پرسم . بعد بهم گفت : فردا ساعت 9 صبح توی لابی آماده باش . میان دنبالت . صبح هم صبحانه از ساعت 6:30 تا 9 هست . بعدش گفت : برو کاباره ی شب های پاتایا . اونجا دختر فراوون هست . یکیش رو انتخاب کن بردار ببر هتل !
من دیگه ی مقدار شام خوردم و اصلاح کردم و لباس پوشیدم و از هتل اومدم بیرون . دوباره همون مسیری که صبح با بهنام رفته بودیم رو رفتم و رسیدم به خیابان دوم .
یک توضیح هایی بدم :
کلا توی شهر های توریستی تایلند مثل پاتایا پوکت بانکوک ، صنعت خدمات جنسی زیاد هست و تقریبا علنی . بیشتر دخترهایی که میان توی این کار ، از دهات های دور و نزدیک میان و یا از شهر های دیگه . توی تایلند این کار رو زشت می دونند ولی فقر ، دخترا رو مجبور به این کار می کنه .
فرهنگ تایلند به این شکل هست که دختر وقتی تقریبا بزرگ میشه یعنی به سن حدود 17 و 18 میرسه ، باید خرج خانواده رو بده و حتی خرج پدربزرگ مادر بزرگ . ولی پسرها تقریبا آزاد هستند و تعهدی به خانواده ندارن و وقتی بزرگ بشن ، میرن دنبال عشق و حال برای خودشون .
اغلب دخترا توی سن کم ازدواج می کنن و بچه دار میشن . برخی هاشونم از دوست پسرشون باردار میشن و دوست پسر رهاشون می کنه میره دنبال کار خودش . این دختر می مونه و این بچه .
خلاصه بیشتر دخترایی که این کار رو انجام می دن ، از روی فقر هست و صد البته ی تعدادی هم هستند که برای کسب درامد بیشتر ، این کار رو انجام میدن .
وقتی توی خیابون های پاتایا راه میری ، اغلب این دخترا شما رو به عنوان یک مشتری بالقوه در نظر می گیرن .
اغلب فعالیت این دخترا شب ها هست . روزها اگر جایی کار گیرشون بیاد در مغازه و یا توی رستوران ها و کافی شاپ ها و یا هر جایی و در مزرعه و در باغات مشغول به کار میشن و اون دخترایی که خوشگل هستند ، شب ها در کاباره ها و کلاب ها و دیسکوها و سالن های ماساژ که مثل نقل و نبات توی پاتایا ریخته ، مشغول به کار میشن .
اگر دختر ی صبح کاری گیرش نیاد ، معمولا می خوابن و شب ها میان بیرون برای انجام این کار
چند اصطلاح :
بوم بوم ( به انگلیسی boom boom ) یعنی فاحشه
مِی اَووووو یعنی : نمی خوای ؟ اینجا منظور اینه که فاحشه نمی خوای ؟
ماآآآآآآآآآآآی ، یعنی : می خوای؟ یعنی فاحشه می خوای ؟
کلا وقتی توی خیابون ها به خصوص شب ها راه میری ، دخترا اغلب کنار دیسکوها کنار خیابون و کنار کافه ها و یا حتی روبروی سالن های ماساژ و هر جایی رو که تصور کنید ، این سه جمله رو فریاد می زنند :
بوم بوم
می اووووووو
مایییییی
دقیقا به این شکل و به همین ترتیب بلند بلند فریاد می زنند .
معروف ترین جایی که اِگو گو ها ( جاهایی که دخترا تقریبا نیمه لخت می رقصند ) و کلا مرکز خوشگذرانی های شبانه در پاتایا ، WALKING STREET هست .
واکینگ استریت شهرت جهانی داره و تقریبا هیچ توریست حرفه ای نیست که ندونه واکینگ استریت کجاست .
ی خیابون تقریبا 800 متری هست که صبح ها به روی رفت و آمد با ماشین باز هست . ولی از ساعت حدود 6 عصر ، این خیابون به روی ماشین ها بسته میشه و فقط پیاده ها می تونن برن داخلش .
چند تا کوچه فرعی هم به خیابون دوم داره .
من وقتی به خیابون دوم رسیدم ، از همین کوچه فرعی ها وارد شدم . به قدری صدای موزیک و این چیزا بلند هست که گوش آدم کر میشه .
برای اولین بار بود این چیزا رو می دیدم . دخترا جلوی کاباره ها صف بسته بودن . دخترای تایلند لاغر اندام و تاینی هستند . اندامشون رو من دوست دارم . با لباس های یک رنگ و یونیفورم جلوی کاباره ها می ایستند و هر توریستی رو سعی می کنند به کاباره خودشون ببرن . اینجوری ی کارمزدی رو دریافت می کنند .
لیدی بوی ها هم کاباره های زیاد و مخصوص به خودشون رو دارن و اون ها هم با قد های بلند تر و قیافه هایی که تا حدی میشه متوجه شد که لیدی بوی هستند ، جلوی کاباره هاشون می ایستند .
بقیه در قسمت بعد .
پاتایا ، پایتخت منحرف ها