سلام . ما ( شرکت پیمانکاری در زمینه های عمرانی دارم ) یک قرارداد با یک شرکت دولتی داریم در زمینه ی یکی از تاسیسات شهری .
قرارداد هم به این شکل هست که نیاز به یک منشی داریم تا ارباب رجوع که میاد ، کارشون رو راه بندازه . توی قرارداد هم نوشته که باید یک مکان ، نزدیک اون اداره اجاره کنیم و منشی مون اونجا باشه .
بعد از امضای قرارداد ، متوجه شدم که اون اداره ، یک میز در خود اداره به شرکت ما اختصاص داده تا منشی ما اونجا کار کنه . گفتم ، خب خدا رو شکر که پول اجاره مکان نباید بدیم .
از قضا ، منشی پیمانکار قبلی هم اونجا داشت کار می کرد . رفتیم با رئیس اداره صحبت کردیم ، گفتش این منشی ، به درد نمی خوره و یکی دیگه بگیرید . گفتیم باشه . بعد راهنماییمون کردن که منشیِ قبل از این منشی که حالا هست ، اون خیلی وارد بوده . باهاش تماس گرفتیم . اومد . ولی بعدش نمی دونم چی شد که رئیس اداره در یک چرخش 360 درجه ، گفت که نه . همین منشی که هست خوبه .
خلاصه . دیگه همین منشی که بود رو به کار گرفتیم . البته مشخص بود که زور پارتی این منشی که هست ، خیلی زیاد بوده و تا دیده می خواهیم تغییرش بدیم ، رفته رئیس اداره رو دیده و فشار آورده که ما تغییرش ندیم .
بعدهاش دیدم این منشی نه دقت داره تو کارش و معاون اداره هم هی تو کار ما دخالت می کنه که نمی دونم هدیه روز زن بهش بدید و نمی دونم بن رمضان بهش بدید و از این حرفا . اضافه کاری که ما نیاز بهش نداشتیم ، به ما می گفت : جالا ی چیزی اضافه کاری هم بهش بدید . هر چی می گفتم : بابا من کارم جوری نیست که اضافه کاری داشته باشم ، ولی ، اصرار می کردن .
خلاصه ی مدتی گذشت . این منشی هم پر رو شده بود . یک مرتبه که گزارش کارم رو می خواستم که صورت وضعیت بنویسم ، گزارش اشتباه داد و اشتباهشم فاجعه بار بود . من متوجه شدم که اشتباه کرده و بهش گفتم این گزارش اشتباه هست ها . ولی اصرار داشت که نه درسته . گفتم دوباره کنترل کرد . کنترل کرد و گفت درسته . گزارش رو بردم خونه و بعد از سه دقیقه که روش کار کردم ، متوجه شدم اشتباه هست . دیگه اعصابم از دستش خورد شده بود و تصمیم گرفتم اخراجش کنم .
تو اداره وقتی فهمیدن می خوام اخراجش کنم ، هی اصرار می کردن که حالا ما بهش میگیم دیگه دقت کنه و از این حرفا . ولی من به خاطر هم این اشتباه و هم دخالت های معاون ، عزمم رو جزم کردم که بندازمش بیرون . یک آگهی زدم روی دیوار بابت منشی و تاکید کردم که مدرک تحصیلی باید فوق دیپلم و بالاتر در یکی از رشته های نرم افزار و کامپیوتر باشه .
من خودم اوایلی که فارغ التحصیل شده بودم ، خیلی سال پیش ، طعم بی کاری رو چشیدم . می دونم سخته . اون موقع ها آرزوم بود که مثلا 8 ماه در سال کار داشته باشم و اون 4 ماه اگر بیکار بودم ، غمم نبود . خلاصه بعد از انتشار آگهی ، انبوه تماس ها شروع شد . اینقدر مردم التماس می کردن . حالا حقوق هم گذاشته بودم 15 میلیون و 20 روز بیمه . خلاصه بعد از چند ساعت ، متوجه عمق فاجعه شدم و متوجه شدم هنوزم خیلی بی کاری هست .
حالا چند توصیه :
سعی کنید وقتی می خواهید رشته ای رو انتخاب کنید ، از قبلش تحقیق کنید که بازار کار داره یا نه . بعضی رشته ها ، فقط چند جای محدود و تعداد کم مورد نیاز هست . اگر پارتی داری و می دونی استخدام میشی ، خب بخون . ولی اگر پارتی نداری ، وقت تلف کردن هست .
رشته ای که خوندید ، از دانشگاهی که خوندید ، مهم تر هست . منظورم اینه که اگر یک رشته ای که خواهان بیشتر داره، در یک دانشگاه یک سطح پائین تر بخونی ، بهتر از یک رشته ی کم طرفدار اما در یک دانشگاه معتبر ، است . چون برای کارفرما ، مهم اینه که بتونی کارش اه بندازی و نه این که از کدوم دانشگاه مدرک گرفتی . البته دانشگاه های تخمی تخیلی هم نرید . مثل دانشگاه علمی کاربردی و پیام نور و انواع و اقسام آموزشگاه ها و ... اینا هم مدارکشون معتبر نیست . وقت تلف کردنه .
سعی کنید روی برنامه های آفیس و کلا کار باکامپیوتر آشنا باشید . رانندگی بلد باشید .
چهره هم مهمه . به خصوص در ارتباط با مشتری . این یک واقعیت تلخ هست . ولی چهره هم مهم هست .
خجالتی نباشید . زیاد پر رو هم نباشید . باید زرنگ باشید . باهوش باشید .
قانع باشید . در برابر حقوق پرداختی که شاید از نظر شما کم باشه ، مقاومت نکنید . کارفرما هم محدودیت هایی داره . سعی کنید با کارفرما تعامل داشته باشید .
از این که توانایی کار کردن در اون مجموعه رو نداشته باشید ، نترسید . معمولا کارفرماها ، آموزش می دن .
خلاصه یک خانمی بابت مصاحبه اومد . بردمش پیش واحد نرم افزاری اداره ، یک سوالاتی ازش پرسید . خانومه ترسید . بعدشم گفت برم خونه . خبر می دم . بهشم گفتم که نترس . آموزشت میدم . ولی به نظرم ترسید .
به هر حال . این منشی که داشتیم ، خیلی ترسیده بود . این معاون هم که پشتی ش بود ، دیگه جرات نمی کرد حرفی بهم بزنه . توی اداره رفتم و مرتب گوشیم زنگ می خورد و می خواستن بیان واسه مصاحبه . ی چند نفری اومدن و قرار شد ، خبرشون کنم . یکی آقا هم زنگ زد و گفت من فلانی م تو یکی از شعبه های همین اداره و می خوام خانومم بیاد اونجا پیش شما . گفتم مدرکش چیه ؟ گفت : مشاور خانواده . گفتم نه به درد من نمی خوره . شروع کرد به اصرار ها ی بی مورد و این که : من باید از نفوذم استفاده کنم و فلان و بهمان . رفته بود زنگ زده بود به رئیس اداره که به من فشار بیارن که خانومش رو انتخاب کنم . البته رئیس جرات نکرد بهم زنگ بزنه و بگه فلانی رو استخدام کن . از رو هم نمی رفت . تو دلم بهش گفتم : بنده خدا من همه ی این کارها رو دارم می کنم که کسی بر من نفوذ نداشته باشه دیگه . اونوقت بیام خانوم تو رو استخدام کنم که هر چی میشه تو هی زنگم بزنی که فلان و بیسال .
خلاصه دیگه یکی از افراد اون اداره که رفیق هستیم ، پا در میونی کرد و همین منشی رو صدا کرد اومد . خلاصه ازش تعهد گرفتم که دیگه پر رویی نکنه . دیگه اشتباه نکنه . دیگه نذاره معاون و بقیه راجع به حقوقش و بقیه چیزا به من توصیه یا دستور بدن .
قبول کرد . قبلا هم چند بار لفظی بهش گفته بودم که فکر نکن اینجا پارتی داری و جای پات سفت هست و نمی تونم کسی بیارم به جات . ولی به گوشش نمی رفت .
اما وقتی با چشم خودش دید که چقدر مردم با حقوق کمتر ، با جان و دل حاضرن تو همین شغل باشند ، تازه متوجه شد که چه نعمتی داشته و ناشکری می کرده . موبایلم رو نشونش دادم . گفتم بیا ببین . در عرض دو سه ساعت بالغ بر 60 نفر تماس گرفتن . وقتی دید ، دیگه گاردش رو انداخت و حالا دیگه پر رویی نمی کنه . به قول معروف ، آدم شد .
البته ، این تجربه برام تلخ بود . چون هرگز فکرش رو نمی کردم واسه 15 میلیون تومن این همه آدم زنگ بزنن و التماس کنن .
از این چیزا خیلی ناراحت شدم . از درماندگی مردم .
این توضیح رو بدم که ما شرکت خصوصی هستیم و اگر کسی بخواد به اندازه ی پایه حقوق ، حقوق بگیره ، باید 44 ساعت در هفته کار بکنه .
ولی ساعت اداری اون اداره ، در هفته ، 30 ساعت هست . من هم به اندازه ی همون 30 ساعت حقوق می خوام پرداخت کنم ، ولی این منشی اصرار می کرد که نه باید طبق پایه حقوق بهم پرداخت کنی .
حالا هر چی بهش می گفتم : بابا جان این کارمندای اینجا استخدام دولت هستند . اینا حقوقشون رو رئیس اداره دست تو جیبش نمی کنه بده . ولی ما شرکت خصوصی هستیم و شما هر چند ساعت که برای ما کار بکنی ، به همون اندازه باید بهت حقوق بدیم . ولی به خرجش نمی رفت .
البته گفتم که بعدش دیگه آدم شد . خداشاهده ی خانومی اومده بود می گفت من ماهی 5 میلیون می گرفتم و بیمه ام هم 5 روز یک هفته رد می شده .
خلاصه این که قدر داشته هاتون رو بدونید و تعامل کنید و تحمل کنید و سعی کنید خودتون با کسب تجربه ، بعدها کارفرما بشید .
خیلی سال پیش ، کارمندها حقوقشون در مقایسه با بازاری ها و ... زیاد نبود . ولی الان خدا رو شکر ، اغلب اداره ها بین 20 تا 30 ساعت کار در هفته دارند و حقوق ها هم ماشاء الله بین 30 تا 70 میلیون متوسط . و رده های بالاتر شاید تا 100 و 150 میلیون هم برسه .
الان وقت کار کردن توی اداره های دولتی هست . اینقدر بی کار هستند که اکثر کارمندها رفتن دنبال شغل دوم . چون روزهای تعطیلی زیاد دارند و بهانه ی دورکاری هم دارند . حقوق ها هم که بالا هست .
خب ، اینم شرح ماوقع بود .
نظر شما چیه ؟ من تازه به بلاگیکس اومدم و اینجا غریبم .